واسه کسیکه یبار با هممممه وجودش تاخته و تاخته و بعد ته یه بن بست مات و مبهوت وایساده و به دیوار روبروش خیره شده و به دردی که توپاهای خسته ش میپیچید و خس خس گلوش از دویدن های چهار نعل مسیر فک کرده،تهِ تموم اتفاقای بعد از اون یه چیزه.ترس...ترس! این واژه ی لعنتی و ملعونی که تنها یادگاری از تمام تاختن های گذشته ست...
تو روزاییکه همه چی پوچ بود و پوچ...که من بو
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
بش میگم برام النگوی مفتول بیار
میره با یه النگوی نازک برمیگرده ک باریکه اما مفتول محسوب نمیشه
بش میگم نه،ببین این هنوز درشته،برو مفتول بیار به معنای واقعی مفتول!!!
میگه اون اصلن قشنگ نیستاااا
میگم عب نداره برو بیار حالا ببینم
هی میگه به دستتون نمیادااا
این یکی یه چیز دیگست هااا
اخرش که میبینه کوتا نمیام،میگه باشه میرم بیارم ولی شما سعی کنین انتخابش نکنین
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
خب خبر اینکه تولدم بود نوزدهم.شمبه ینی
هیژدهم هم کروز زن
اونوخ مهربان میگه من شانس ندارم خب شانس ازین بالاتر ک یه زنی گرفتی ک تولدش و روز زن تلفیق میشن ویدونه کادو میدی؟؟والاع
واقعیتش ازش توقع هدیه نداشتم چون جدیدن و از وختی زندگی مشترک شرو شده یه مفهومی بنام جیب مشترک برام تعریف شده
با مامانم ک میریم طلا فروشی درشتاشو سوا میکنم :دی،ولی با مهربان عقیدم
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی
برچسب:
نویسنده: مریم رحیمی